كاش ايلام هم يك «كيميا» داشت!
مهدی کاکاخانی : زبان هنر با مهربانی و لطافت وصف ناشدنی به مانند رخنه آب نرم در سنگ سخت بر روح و جان آدمی تاثیر می گذارد. برای نگه داشتن ساعت های طولانی مدت آدم ها در مقابل قاب شیشه ای و وادار نمودن...
مهدی کاکاخانی : زبان هنر با مهربانی و لطافت وصف ناشدنی به مانند رخنه آب نرم در سنگ سخت بر روح و جان آدمی تاثیر می گذارد.
برای نگه داشتن ساعت های طولانی مدت آدم ها در مقابل قاب شیشه ای و وادار نمودن آنها به تماشای دنیاهای خود ساخته ذهنی، بایستی از ابزارها و روش های متنوعی بهره گیري نمود و آنچنان جذابیت ها ایجاد کرد تا بتوان افراد را مجذوب و پیام مورد نظر را منتقل كرد.
در دوران حاضر که رسانه ها میدان دار امور شده و به یکه تازی می پردازند، انتشار فایل های مولتي ميديا در فضاهای مختلف مجازی، شبکه های تلویزیونی و کانال های ماهواره ای علاوه بر بالا بردن قدرت انتخاب، ذائقه مخاطبین را نیز تغییر داده است.
هدف از بیان اين مقدمه این است؛ در این فضاهای متنوع و فراوانی ابزارها، ما چقدر توانسته ایم آرزوهای نهفته را ابراز و علاوه بر بیان خواسته های به حق، مظلومیت و بی تفاوتی مرکزنشینان به این نقطه از جغرافیایی ایران اسلامی را به تصویر بکشانیم.
برای بیان رشادت های مردم ایلام در دوران هشت سال دفاع مقدس و توصیف لحظات وهم آلود و ترسناک زندگی در دامن کوهها و دشت ها و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات و کمبودها برای تامین حداقل های مورد نیاز یک زندگی، چه كارهايي انجام داده ايم؟
چقدر توانسته ايم يك هنرمند مطرح را مجاب نماييم در لابه لای دیالگوهای یک فیلم کوتاه تلویزیونی، اشاره اي هرچند كوتاه هم به اين استان درگير با جنگ را داشته باشد؟!
واضح ترین مصداق حال حاضر استفاده ديگران از اين شيوه ها براي بازگوي كمبودها و مطرح نمودن خود در سطح كلان؛ پخش سریال «کیمیا» از شبکه دوم سیما می باشد که با بهره گیری از زبان هنر و تلفیق نوشتار و تصویر، هنرمندانه مظلومیت خرمشهر و رشادت های صورت گرفته در آن زمان را به تصویر مي کشاند.
حتی پست كوتاه یکی از عوامل این سریال بدین مضمون؛ «خرمشهر نسبت به زمان جنگ چنان تغییر نکرده است که برای تصویر برداری صحنه هاي قديمي فيلم نیاز به بازسازی فضای محیطی به مانند آن روزها نمي باشد» در اينستاگرام به اندازه هزاران ساعت سخنرانی نماینده مجلس بار معنایی داشته و آمار بالاي لايك شدن اين پست، نشان دهنده تاثير زياد آن بر افكار عمومي بوده است.
اين در حالي است كه چند كيلومتر آن طرف تر از مرزهاي جنوبي كشور، استان ديگري هم وجود دارد كه به طول 450 كيلومتر درگير مستقيم جنگ بود، در اين جغرافيا سرداران بزرگ و نامداري نيز براي دفاع از آرمان، ارزش ها و حراست از خاك اين وطن جان خود را فدا كردند اما نمي دانيم چرا اين پهنه و طول خط هيچگاه جذابيت و كشش مناسب براي انتخاب لوكيش فيلم سازان و هنرمندان نداشته و نخواهد داشت؟!
بر ما پوشيده است كه براي چه منظوري تصويربرداري حتي یک سکانس كوتاه از فیلم های حال حاضر سیمنا و یا سریال های تلویزیوني در یکی از مناطق عملیاتی دهلران یا مهران صورت نگرفته است.؟!
شايد هم از نظر برخي فعالان اين عرصه داستان وقایع و رویدادهای این منطقه جذابیت و کشش مناسب برای فیلم نامه نویسان و برنامه سازان تلویزیون وسینما ندارد؟ شايد هم جنس اتفاقات رخ داده برای آدم های این مناطق با سایر آدم های دیگر شهرها تفاوت دارد كه ما نمي دانيم!
اما نبايد هميشه ديگران را مقصر بدانيم. بخش زيادي از اين كم كاري ها و گمنامي ها متوجه خود ماها هم هست. بخشي كه ناشي از ناكارآمدي خودمان مي باشد. بدون شك وظيفه و ديني كه بر عهده داشتيم از آن غافل شديم و به راحتي فرصت ها را از دست داديم.
به راستی اگر واقعه ای مانند بمباران زمین فوتبال چوار در هر نقطه ی دیگری از این کشور رخ می داد، این رویداد مهم تاریخی تاكنون همچنان محجور و گمنام مانده بود یا نه الان قضیه طوری دیگری بود؟
مطمئنا اگر در طی سال ها بعد از دفاع مقدس تلاش هایی برای معرفی استان ایلام و استفاده از این ظرفیت ها در سطح کلان صورت می گرفت، اگر همه ما در جهت معرفي و شناساندن سرداران شهيد و جانبازان قهرمان گام هاي اساسي برمي داشتيم و اگر مي توانستيم از عظمت و بزرگي جانبازان و آزادگاني همچون شهيد والا مقام «صارم طهماسبي» كتاب ها چاپ مي كرديم و فيلم ها مي ساختيم، اگر خردسال ترين شهيد ايران يعني «علي جرايه» را به چهره اي ملي تبديل مي كرديم و هزاران اگر ديگر، بدون شک الان کسانی مانند دکتر توکلی كه هيچگاه طعم تلخ ترس و دلهره از دوران جنگ را درك نكرده یا محمدرضا باهنر به خود اجازه و جرات نمی دادند به همین راحتی مهمترين و اساسي ترين مطالبه به حق مردم را ناديده گرفته و با چند يادداشت كوتاه و نطق ناعادلانه در خانه ملت، پرونده منطقه آزاد مهران را به بایگانی تاریخ بسپارند.
حرف پایانی و آخر این که کاش! و اين كاش! در طی این همه سال «ما هم یک کیمیایی داشتیم»