کدخبر : 8063
دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷ - ۱۳:۱۵
فاقددیدگاه
برای حاج حسین قادری

سربرز و سربزیر

یا ابوالفضل العباس !!! خودت هوای حسین قادری را داشته باش!!! به یکباره دلها لرزید و بغض جمعیت ترکید و شانه ها را به لرزه انداخت و اشکها را بر روی گونه ها جاری ساخت

پایگاه خبری جامک: لطیف صادقی

امروز (۱۲ آبان ۱۳۹۷) سرداری از جنس اسمان بر روی دوش ایلام و ایلامیان تشیع شد و نستالوژی تاریخ جنگ را تکرار کرد

انگار شانه های (مانشت ) زیر تابوت رفته و ( قلاقیران) دستش را به پیکر حاج حسین رسانده بود و ( شلم ) مات و مبهوت عزاداران حسین را نظاره میکرد
انگار ( کبیرکوه ) کمی دورتر بغض کرده بود و حرفی نمی زد
( شش کلان و شره زول ) هم که صاحب عزا بودند و دست بر سینه ستونی از مردان گونه خراشیده ایل را به صف کرده بود و ( کل انار ) هم در برابر عظمت و شکوه جمعیت تعظیم میکرد و چشمه های ( هانیوان ) و ( اماراو ) و ( سیوان ) طغیان کرده و بر گونه های مردان و زنان ایلام جاری شده بود

انگار ۱۵ خرداد ۱۳۶۱ بود و ۴۱ جنازه شهید بمباران یک روز ایلام یکجا بر روی رودخانه خروشان و متلاطم و مواج جمعیت در حرکت بود

انگار (ولی محمد امیدی ) زنده شده بود و برای میمک مرثیه می خواند
لاشم اویزان ریو تاش میمگ
جه سم جای رگبار رشاش میمگ
ده سر او لیجه کور دا نمیه
ده ویشه اوگرم اگر دمیه

( حاج کریم و حاج حیدر ) هم طبق معمول پشت بلندگو بودند
کریم افتاده و دل نازکتر شده و حیدر یا حسین گویانش سوزناک تر از همیشه
اوج شور و احساس زمانی گل کرد که مداح با گریه گفت :
یا ابوالفضل العباس !!!
خودت هوای حسین قادری را داشته باش!!! به یکباره دلها لرزید و بغض جمعیت ترکید و شانه ها را به لرزه انداخت و اشکها را بر روی گونه ها جاری ساخت

اخلاص و سادگی قادری همه را به میدان اورده بود
امروز همه امده بودند و مرزهای اصلاح و اصول در هم شکسته بود
قرمز و ابی معنی نداشت
ایل من و قبیله تو رنگ باخته بود
خدا وکیل تفاوتی وجود نداشت
همه دریک صف بودند انگار به دهه ۶۰ پرتاب شده بودیم
مرگ ؟ نه !!!
شهادت حاج حسین چپ و راست را در ایلام به هم ریخت
اشکهایمان بی رنگ بود
زلال و پاک و شفاف
همانند مروارید غلطان
بر روی گونه ها …

انگار مانور سپاهیان محمد (ص) بود همه بچه های قدیمی لشکر امده بودند نه با سربندهای سبز و قرمز و گردنهای برافراشته و سینه های ستبر
که با کمرهای خمیده و برفهای نشسته بر سر و صورت شان …
سپید… سپید…
برخی سوار بر ویلچر
برخی عصازنان و گریه کنان و سردر گریبان خاطرات داشتند
نمیدانم چرا از بچه های اطلاعات و عملیات خبری نیست ؟ !!!
شاید هم دعوت نشدند و کسی انان را خبر دار نکرده است !!!
غلام و علی و یادگار و اسکندر و ولیزاده و فیض الهی را میگویم !!!
چرا برخی از فرمانده گردانها نیستند ؟
شاید هم در مزار منتظر امدن حسین هستند !!! نمی دانم !!!

از بلوار جنوبی امام عبور کردیم و چهار راه مقاومت را پشت سر گذاشتیم و به میعادگاه عاشقان رسیدیم
شیخ کریمی تبار پشت تریبون رفت
انگار مرحوم شیخ سلطانی با بغض برایمان صحبت میکرد … شمرده… زیبا و متین و مختصر از حسین و رشاد هایش گفت
جوانی از بچه های محل ( حیدر حسین نیا ) در لباس سبز پاسداری با شور و شعور سروده ای به زبان (فارسی و کردی) خواند و دلهایمان را به اتش کشید :

سردار بی ادعای ایل من
دست هایت مرحم جبریل من

نام و نشان ایل و قبیله ام
پروانه مجروح بی پیله ام

الس رزم جامه بکه و ور برا
له نام ای تابوت سنگه درا

و حاج مسلم رحیمی هم به نمایندگی از ایل ارکوازی و بولی و مردمان بخش چوار و دهستان گنجوان حق مطب را ادا کرد از همگان تشکر نمود
به یاد شهدا نماز را اقامه کردیم و با عشق به سمت مزار شهدای علی صالح راه افتادیم با حاج حسین اطراف ضریح را دور زدیم
و به سمت مزار رفتیم
احساس کردم همرزمان شهید و تعدادی از شهدای لشکر و به خصوص بچه های اطلاعات و عملیات هم سر از خاک بر اورده و گریه کنان به پیشواز حسین اماده بودند
علی بسطامی
یادگار امیدی
غلام ملاحی
اسکندر انوری
مرتضی ساده میری
علیمحمد فیض الهی
علی غیوری
و… جالب تر و غم انگیز تر از همه
هم رزم و هم قطار همیشگی سالهای حسین …. شهید عبدالحسین ولیزاده بود که خانوادگی با همسر و فرزند و دختر شهیدش منیره خانم به پیشواز حسین اماده بود
و به گرمی تمام از وی استقبال کردند
روحشان شاد و یادشان گرامی باد

Print Friendly, PDF & Email
امتیاز:
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.