کدخبر : 8006
پنج شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷ - ۲۳:۵۴
فاقددیدگاه
بازگویه تجربه ای زیسته

فرا روی تا بزم باورمندان اربعینی

دیکتاتوری حرفه ای رسانه، در تحمیل جبری رویکرد همواره تماشاگر بودنٰ، به عنوان یک استاندارد حرفه ای، چنان درونی و پذیرفته شده است که موارد عدم رعایت آن از سوی افراد یا نهادهای داخل و گاه خارج از رسانه، به نقص تعبیر می شود و به نظر می رسد آنانی که در این شغل ماندگار شده اند، با این کارکرد عاری ساز رسانه نیز ناخود آگاه کنار آمده باشند.

جامک: شهریار حیدری فر
تلنگر وسوسه از همان ابتدای راه حادث می شود آنجا که از مهران تا گذرگاه مرزی در هیات دالانی منور مرکب از نور و صدا و سبزینه زندگی ایستاده بر سپیده دم تاریخ راه رمزین اربعین و ثار کربلا را به سالکان می نمایاند.

اصالت سلوک ، سیر انفسی ،شوق شهسواران هم مسیر دیگر نه تلنگر وسوسه که کوبه ای برای فروریختن کلیشه مصلحت جزوی و گذر از ستبری عادات حرفه ای شد که شاید فخر هم طریقی شهسواران زائر دست یابد.
فعالان سپهر اطلاع رسانی فارغ از چند و چون و حد فصل های رایج، همه در یک خصیصه مشترک هستند و آن همواره ‘ تماشاگر بودن’ است یعنی خبرنگاران همواره ناظر و راوی قصه هایی است که هیچگاه خود بازیگر آن نیستند.
استحاله فعال رسانه ای، توسط حرفه، چنان تدریجی و عمیق صورت می گیرد که بعد از چندی از میزان صمیمیت متنی و یا اجرای زیرپوستی رسانه گرها، فقط میزان توان راوی و گزارشگر در اجرای تاکتیک و تکنیک های اطلاع رسانی نتیجه گرفته می شود و نه سطح همراهی و همدلی راوی رسانه ای از بازی بازیگران.
دیکتاتوری حرفه ای رسانه، در تحمیل جبری رویکرد همواره تماشاگر بودنٰ، به عنوان یک استاندارد حرفه ای، چنان درونی و پذیرفته شده است که موارد عدم رعایت آن از سوی افراد یا نهادهای داخل و گاه خارج از رسانه، به نقص تعبیر می شود و به نظر می رسد آنانی که در این شغل ماندگار شده اند، با این کارکرد عاری ساز رسانه نیز ناخود آگاه کنار آمده باشند.
میزان و سطح مستحیل شدن شخصیت و هویت در کارکرد و جایگاه تماشاگر همیشگی بودن، برای فعالان رسانه ای، متناسب و همخوان با مدت زمان فعالیت و سطح و عمق دلبستگی حرفه ایش است تا جایی که می تواند بعد از ۲۰ و اندی سال فرو رفتن دلخواه در این نقشٰ، قرار داشتن و نگریستن در جایگاه و منظر تماشاگر به همه کنش ها و رویدادهای اجتماعی به ماهیت ذاتی و رویکرد اجتناب ناپذیر فرد مبدل شود.
با این وصف مواردی از شکستن این قالب، و فرا روی از نقش تماشاگر، و خود را درهیات بازیگر برخی عرصه ها یافتن در زندگی حرفه ای و سطوح ذهنی و عینی هر فعال رسانه ای رخ داده ومی دهد.
و گاه این رخداد به شکلی ناخود آگاه چنان برجان مستولی می شود که هر تلاشی برای توضیح آن عبث می نماید جدی ترین این عرصه ها هم اکنون در درگاه عتبات عالیات عراق چون اقیانوس جریان دارد.
در مواجهه با این اقیانوس است که ؛ قرار گرفتن در جایگاه تماشاچی ، افزون بر وسوسه آزار دهنده ای از جنس حسادت که زخمی از جنس غبطه ، فقدان و نیاز بر جانت می نشاند و در استحاله ای که حاصل ‘آنی و حالی ‘ است، خود را نه در جای همیشگی بین تماشاگران که خود را گمشده و یا دقیق تر درمقام تماشاییان می یابید.

مسافت ۳۵ کیلومتری حد فاصل مهران به عنوان آخرین شهر غربی ایران ٰ تا بدره اولین شهر شرقی عراق که خروجی مرزی به تعبیر عراقی آن ‘زرباطیه در حد میانه آنها قرار دارد و ۵۰ کیلومتر بعد تا شهر کوت مرکز استان واسط – به عنوان منزلگاه کاری نگارنده – این روزها شاهد و مشهد یکی از متعالی ترین تجربه های انسانی و ایمانی سالکان آن است به نحوی که گذر از آن ییشتر از آن که حاوی مختصات مسافرت ازمکانی به مکانی باشد ازجنس رفتن برای شدن است و نه رسیدن.
اعجاب و شگفتی تنها توضیحی است که بر ذهن و زبان سالکان مسیر مهران – مرز – بدره – جسان – کوت و نجف و کربلا متبادر می شود.
دراین حال به جای یادداشت تعداد و مشخصات سالکان این دالان منور از شعر و نوحه و رنگ و نور ٰدر تلاشی خوشایند همراه وهمخوان دسته ها و جمع های آنان می شوی.
سعی برای همخوانی نوحه هایی که تعدد و تنوع بیان و گویش آن حکایت ازغنای ترکیبی جامعه شیعه دارد ازبک ، افغان ، فارس ، ترک ، کرد و عرب همه وهمه با شوریدگی سوی گذرگاه مرز، راه می پویند و از دلدادگی و حسرت تاریخی والدین و درگذشتگان خود می خوانند و می گریند.
آخرین گیت که پشت سر گذاشته شادمانی از سویدای جان در برت می گیرد که بالاخره نهایی ترین دیوار قانونی مانع را پشت سرنهاده ای و تنها فاصله ۲۲۸کیلومتری مرز مهران و یا دقیق تر زرباطیه تا کربلا را حد نهایی تحقق می دانی.
آخرین گیت خروجی مرزی عراق تا ترمینال خودروها یا دقیق تر محلی که باید مقر خودروها باشد یک کیلومتر فاصله است.
همراه جریان پرشمار افرادی که شادمان رسته از بند گیت،بازرسی، پایانه، پاسپورت و روادید رها شده ای در حالی که شادمانی قرار گرفتن در آستانه وصل را مزمزه می کنی، سرشار از خوشبینی که بین همه افراد مملو از حس کامیابی و اقبال مشترک است از معدود افرادی که در مسیر مقابل درحال بازگشت هستند جویای محل استقرار خودروها ، نحوه رفتن به مقصد، سوالات ازاین دست می شوی .
آشکارا ، پاسخ های دریافتی متناسب با شعف درونی ما نیست که دلشدگانی چنین، بعد از گذر از موانع اداری و قانونی مساله

خودرو کرایه و مواردی از این قبیبل ناتوان تر از آن است که در دیوار بلندی شادمانی که خود را در کنارش می بینی ترک بیندازد بسیاری با شتاب راهی مسیر بدره می شوند پیاده و معدودی نیز به ماندن تا گاه رسیدن ماشین می اندیشند.
همه و هر آنچه که در دور و بر می بینی، ٰمی شنوی و دریافت می شود متفاوت با کلیشه ذهنی و تصویری است که پیشتر از این در ذهن داری .
شاید ذکر هشداری که از بلندگوی موکب ‘راهیان ولایت’ مستقر در مرز زرباطیه مکرر به گوش می رسید شاید برداری مناسب برای این تفاوت باشد:
‘ زائران عزیز توجه داشته باشند که با توجه به ترافیک سنگین تا شهر بدره خودرو برای عزیمت به کربلا نیست و باید مسیر ۱۳ کیلومتری مرز تا بدره را پیاده روی کنید با توجه به گرد وخاک هوا و طولانی بودن مسیر حتما آب معدنی همراه خود ببرید و درمصرف ان تا رسیدن به مقصد صرفه جویی کنید.’
بعد از شنیدن این پیام اولین گزاره و تصمیمی که به ذهنم رسید صبر کردن و انتظار تا رفع ترافیک و آمدن خودرو به مرز است درحین فکر کردن به این تصمیم بود که یکی از آنانی که در مسیر نیز دیده بودم که دچار نقص حرکتی شدید بود به نحوی که به جای راه رفتن لتر می زد از من خواست که از سر راهش کنار روم ؛ برای رفتن پیاده به بدره عجله داشت.
در حین تغییر مکان برای جابجایی وسایل متوجه خانم جوانی شدم که بچه چند ماهه ای را به کول بسته ویلچری حامل مردی مسن با شتاب به جلو سوی مرز می راند. اگر شما بودید منتظر خودرو می ماندیدید؟
مشخصه حسی و عاطفی زائران بعد از گذر از مرز تلفیقی از شعف در آستانه سرزمین رافدین قرار داشتن و از طرفی دلهره مبهم ورود به عراقی که سه دهه از آن را حزب بعث تعریف و ارائه کرده بود غیر طبیعی و عجیب نیست.
نگرانی دوم در اولین برخورد با میزبانان عراقی زائل می شود؛ آنگاه که همراه رییس دفتر بغداد در شهر کوت محل ایستگاه ماشین های عمومی پیاده شدیم خود را در محاصره جمعی از اهالی یافتیم که نوع برخورد آنان برای من که در شهری ترکیب جمعیتی کرد – معاود عراقی زیسته ام نیز تعریف جدیدی از کشور همسایه و نقش الفت دهنده دلدادگی بود.
از ماشین پیاده شدیم خود را در میان انبوه جمعیتی یافتیم که با گرفتن ساک دستی ها و طرح شکسته و بسته فارسی منزل؛ غذا؛ خواب و دیگر خدمات نه اصرار که التماس می کردند، جماعت زائر میهمان آنان باشند.

**ایستادن بر درگاه پذیراترین میزبانان
به یقین هیچگاه کسی خود را میهمانی خوانده تر ومحبوبتر از آنچه که در تعریف و قالب زائران اربعینی کربلای در ذهن ملت عراق قرار دارد نمی یابد، آنگاه که زائران اربعینی کربلا در ایستگاه های مختلف از زرباطیه تا کربلا با اصرار و التماس در خواست میهمان شدن و حضور در منزل میهمان شدن از سوی میزبانانی می شوید که گویی پاسخ منفی یا مثبت شما به نظر می رسد نه تعارف انهم از نوعی که مثل شده است که درخواست میهمان شدن از زائران همانطور که در
کمتر میزبانی بااخلاص و صداقت و تطابق تعارف و خواسته قبلی .
در مسیر استانداری واسط همه خسته از تلاشی که برای قانع کردن میزبانان مصر که به واسطه کار اداری نمی توانیم میهمان آنان شویم در خصوص تاریخ روابط دو ملت و به خصوص رویدادهای تحمیل شده توسط حزب بعث و مغایرت آن با برخوردی که لحظات پیش شاهد آن بودیم بحث شد.
شاید رساترین تحلیل را محمد حیدرهایی ارائه کرد که چکیده آن این بود که ‘امام حسین واسطه و شفا دهنده زخم های دو ملت شده است.

Print Friendly, PDF & Email
امتیاز:
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.