اختراع دوباره چرخ در ایلام
محمدحسين شاوردي : عقلا می گویند شهر محمل تامل است و ایستادن. بیابان یا جاده نیست که از آن بگذری بی هیچ یاد و خاطره ای. خاربن در بیابان با باد می آویزد و همچون فرفره از کنارت میگذرد. منظره ی هول و بی...
محمدحسين شاوردي :
عقلا می گویند شهر محمل تامل است و ایستادن. بیابان یا جاده نیست که از آن بگذری بی هیچ یاد و خاطره ای. خاربن در بیابان با باد می آویزد و همچون فرفره از کنارت میگذرد.
منظره ی هول و بی کسی است جایی چون بیابان. به اتوبانی پر از ماشین شبیه است؛ بدون حس زندگی. در بیابان تا چشم کار میکند افق است و معبر گذر. بیابان ها بهترین جا برای اتوبان سازی هستند که در این بی کرانه عدم پرنده پر نمی زند و انسان طاقت زندگی ندارد.
بیابان تنها محل عبور است، عابران سریع از آن عبور میکنند و هم ازینروست که جاده های بیابانی هواخواهان بسیاری دارد. شهر اما محل امن و امان انسان است. جای آسایش و آشنایی و کسب دانش و انجام تجارت و ایجاد ارتباط. جای ماندن. از گذشته های دور این شهرها بوده اند که در خود و حول محور سکونت، مفاهیمی چون تمدن، فرهنگ و قدرت را معنا بخشیده اند. اینها را که میگویم ناخودآگاه یاد شهرخودمان ایلام می افتم. برخی ها در این شهر عاشق بیابانند . برخی ها که مایل به تامل نیستند و ماندن در این شهر را در لای سایه ی سیاه قیر و قیرکوب دفن میکنند؛ همچون خیال درختان چنار شادآباد که اکنون از یاد رفته اند .
در دور و زمانه ی عجیبی زندگی میکنیم. میان حرفها و اعمال چنان فاصله ای افتاده که میلیون ها تن خاک قادر به پر نمودن این شکاف نیست. از دو نهاد متولی مسائل شهری یکی شورای شهر است و دیگری شهرداری. در اینجا به شهرداری بپردازم و روند اخیری که پیش گرفته را کمی مورد عنایت قرار دهم شاید این گفته ها اندکی در ادامه کار گره گشا باشند و از شدت اقدامات شتاب زده بکاهند.
از بزرگترین اشکالات ما ایرانی ها تعاریفی بومی از مفاهیم جهانی است که یا تک بعدی اند و یا ناقص و ابتر به کار گرفته می شوند. از جمله این حرکات بدون توپ! شخصیتی است که برای نهاد شهرداری در ایران تعریف کرده ایم. شهرداری در همه جای دنیا نهادی است که از هر ارگانی به مردم نزدیکتر و از همه بخش های دولتی به مردم وابسته تر است، مالیات می ستاند و مجوز می دهد، مجوز کسب و کار، ساخت و ساز یا عبور و مرور و حتی گاها وظیفه تامین امنیت را برعهده دارد، در ایران اما شهرداری جز ساخت و ساز کار دیگری انجام نمیدهد. مجوز صادر میکند و پیمانکار استخدام میکند و عوارض شهروندان را در طرح های عمرانی خرج میکند. اگر بشود تخلفات را هم زیرسیبیلی رد میکند و پولش را میگیرد. ممکن است اگر راهش را بیابد قانون را بفروشد و در شهری که تراکم معینی دارد در تیراژ گسترده بلندمرتبه سازی را مجوز دهد، آنهم در خیابانکی یا کوچه ای تنگ و نمور. در ایلام از این دست کارها را زیاد میبینیم. برخی از خیابان های شهر سالهاست از سایه هول این بلندقامتان یخ زده اند، حتی در اوج تابستان داغ ایلام.
شهرداری در همه جای دنیای خاکی، محمل تجدد است و بسط دهنده مفهوم شهروندی و در بیشترین تعامل با مردمی است که شهر را زیر پای خود سفت می بینند بااینحال زمین شهر ایلام چندان سفت نیست و شهروندان خیلی اطمینان بالایی از جا پایشان ندارند. یک هو دیدی پیاده رو تبدیل به خیابان و فضای سبز اندک شهر را که تو ساعتی برای تمدد اعصاب بدان مراجعه کرده ای با بولدوزرهای کوچک “باب کت” نابود کرد و به تلی از خاکستر و چوب خشک تبدیل. اینجاست که تو میمانی و حسی گنگ که چرا برای گسترش خطوط انبوه سواره گان تک سرنشین با ماشین هایی فاقد استاندارد ، باید جا پای کوچک منِ پیاده اشغال شود و چرا باید درختانی که نماد قدمت شهرند و هر برگشان خاطره ایست از قدیم الایام قطع شوند و چرا جایگزین درختان لامپهای آهنی زشتی هستند بی هیچ معنایی. شاید مشکل از درختان چنار باشد که نور نمی دهند، شاید هم برگهای درختان چنار خیابان تعریضی آنقدر نبودند که شهرداری بهشان ببالد و به عشق شهروندان رومانتیک هفته ها و ماهها آنها را جمع نکند.