گل رفت و شمیم خوشش اینجاست هنوز
او جلوه ای از جلوه های «کوثر» بود و کوثر ولایت همیشه در زمین و زمانه ها جاری است و حکایت آن عبدصالح خدا هم چنان باقی است. گر کسی هست که فریاد کند بودن را همه از همّت آن رند خداجو باشد ...
او جلوه ای از جلوه های «کوثر» بود و کوثر ولایت همیشه در زمین و زمانه ها جاری است و حکایت آن عبدصالح خدا هم چنان باقی است.
| گر کسی هست که فریاد کند بودن را | همه از همّت آن رند خداجو باشد |
امام آیینه
| امام آن که دلش چشمه سار معنا بود | تمام زندگی اش، یک قیام زیبا بود |
| نگاه شرقی او، چلچراغی از رویا | به سقف شب زده مشرق معمّا بود |
| دلش مترجم آواز روشن خورشید | لبش مفسر لبخند صبح فردا بود |
| دو چشم روشن او، یک دوبیتی زیبا | درون دفتر احساس سرخ گل ها بود |
| دلش انار ترک خورده پر از آتش | گدازه های دلش دانه دانه پیدا بود |
| تمام زندگی اش، بوی سادگی می داد | کسی به سادگی او نبود. آیا بود؟ |
| دوباره آمد و آیینه را تبسم کرد | امام آیینه های بهارسیما بود |
| شبی تمام دلش جذب نور مطلق شد | غروب او چو طلوعش، قشنگ و زیبا بود |
