پایان 36 سال غربت
10خرداد بود که خبر تفحص شهید ابراهیم محمدیان را تهیه و نگارش کردم، پس از انتشار خبر در اولین فرصت با فرزندش تماس گرفتم و اصرار داشتم تا من هم در لحظه رفتن بر پیکر پدرشان آنها را همراهی کنم. آزاده...
10خرداد بود که خبر تفحص شهید ابراهیم محمدیان را تهیه و نگارش کردم، پس از انتشار خبر در اولین فرصت با فرزندش تماس گرفتم و اصرار داشتم تا من هم در لحظه رفتن بر پیکر پدرشان آنها را همراهی کنم.
سیمای منتظر پنج فرزند دختر و سه فرزند پسر شهید در مقابل بنیاد حفظ آثار ایلام دل هر رهگذری را می لرزاند اما از همه بیشتر چهره بغض آلود ‘مریم’ فرزند کوچک شهید دیدنی تر بود چرا که او در زمان شهادت پدر هنوز بدنیا نیامده و هیچ خاطره ای از پدرش ندارد.
جای خالی همسر شهید در این لحظه بیشتر احساس می شود اما افسوس که مادر این خانواده داغدار هم سال 91 با حسرت دیدار همسر به دیار حق شتافت.
قدم ها که به سمت بنیاد حفظ آثار می رود دیگر فرزندان شهید جلوی شبنم اشک های سرازیرشان را نمی توانند بگیرند و هق هق گریه شان بیشتر و بیشتر می شود و سکوت بنیاد حفظ آثار را می شکنند.
مدیرکل بنیاد حفظ آثار به همراه دیگر مسئولان این نهاد که به استقبال خانواده این شهید آمده آنها را به سمت سالنی که برای دیدار با پیکر پدر آماده کرده اند هدایت می کنند، این بار ‘طاهره’ دختر بزرگ شهید از همه پیشی می گیرد و با گفتن ‘یا حسین’ و ‘یا زینب’ پدرش را بعد از 36 سال دوری و حسرت در آغوش می گیرد.
لحظه پایان 36 سال دوری و غربت اینجا با گرفتن تابوت پیچیده شده پدر در پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران در آغوش هشت فرزند شهید رقم می خورد، لحظه ای که قلم از بیانش ناتوان است، ضجه های فرزندان شهید و درد و دل های شان بلند می شود، هر کس با پدرش درد و دل می کند، فرزندان با گویش محلی کردی قصرشیرینی پدرشان را ‘کاکه گیان’ (پدر جان) صدا می کنند و هق هق گریه شان دل همه را بدرد می آورد.
فرزندان از 36سال دوری پدر می گویند، از دلتنگی هایشان، از حسرت روزهایی که برای دیدن پدر به انتظار نشستند، از چشمان متنظرشان که به در دوخته بودند، از روزهای یتیمی، از غم از دست دادن مادر و …
صدای هق هق فرزندان شهید فضای حزن آلود را در سالن ایجاد کرده بود اما گویی شهید ابراهیم محمدیان با چهره ای خندان همه آنها را در آغوش گرفته بود و نظاره گر این پایان جدایی بود.
‘طاهره’ می گوید: پدر تا کلاس پنجم ابتدایی بیشتر سواد نداشت ولی جزء قاریان برجسته قصرشیرین بود، قبل از انقلاب کلاس های مختلف قرآنی را در خانه برای بچه ها می گذاشت و به تمام بچه ها نماز خواندن را یاد داده بود.
وی ادامه داد: ما ساکن قصرشیرین از توابع استان کرمانشاه بودیم در زمانی که حرکت امام خمینی(ره) برای تشکیل انقلاب آغاز شده بود پدرم با تعدادی از دوستانش نوارهای مرحوم کافی را که در مورد امام و تشکیل انقلاب بود به خانه می آوردند و هفته ای یکبار در خانه ما جلسه داشتند،من آن زمان 16 سال بیشتر نداشتم و در زمان برگزاری این جلسات پدرم مرا به عنوان نگهبان در خانه می گذاشت تا چنانچه مورد مشکوکی ببینم آنها را خبر کنم.
او گفت: بخوبی بیاد دارم که نوارهای مرحوم کافی را پدرم در یک قوطی در یک چاله در وسط باغ پنهان می کرد تا از دیدگاه ماموران شاهنشاهی دور باشد، پدر علاقه زیادی به امام داشت و در جریان برنامه های ایشان همواره قرار داشت بطوریکه در تظاهرات علیه رژیم شاهنشاهی برای پیروزی انقلاب حضوری چشمگیر داشت.
طاهره می گوید: زمانی که جنگ شروع شد پدرم برای ترک نکردن شهر مرزی قصرشیرین مقاومت زیادی داشت و اعلام کرد باید از خاک میهن دفاع و هیچگاه آن را ترک نخواهم کرد که در نهایت مهرماه سال 59 در همان اوایل جنگ همراه دائی ام توسط منافقان در قصرشیرین اسیر شد.
او ادامه می دهد: پس از گذشت چند سال دایی ام از اسارت آزاد شد و به قصرشیرین برگشت ولی در پاسخ به نیامدن پدر ما گفت: منافقان و ماموران رژیم بعث پدر را زیر شکنجه زیادی قرار داده اند، چون پدرم از افراد انقلابی بوده به او گفته اند که باید به امام و نظام توهین کند ولی او مقاومت می کرده و زیر شکنجه های زیادی قرار می گرفته است.
او گفت: در تمامی این سال ها از پدرم بی خبر بودیم و همچنان انتظار برگشت او را داشتیم، دایی ام ساکن ایلام شده بود و چون ما بی سرپرست بودیم سرپرستی ما را به عهده گرفت و ما به ایلام نقل مکان کردیم.
او ادامه داد: سال 89 بود از طریق یکی از بستگان ما که ساکن کردستان عراق است اطلاع یافتیم که نشانه هایی از پدر دارد، او در بیان اظهاراتش اعلام کرده بود که در زمان جنگ راننده خودروهای جنگی عراق بوده و پدرم را با کمک نیروهای عراقی در منطقه ‘چهار کلاو’ کردستان عراق دفن کرده است.
او گفت: این فرد همچنین در اظهارتش بیان کرد که پدرم را قبل از شهادت شکنجه زیادی داده اند بطوریکه او را با طناب به یک خورو بسته و روی زمین کشیده اند و در نهایت دو تیر به دست و زیر قلبش زده اند و بدون غسل و کفن نیز دفن کرده اند.
در لابلای صحبت ها حلقه های اشک را با دستمال مچاله شده پاک می کند و ادامه می دهد: پس از اطلاع از این خبر مسئولان بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس را در جریان گذاشتیم، برادرم برای انجام مراحل مختلف به کردستان عراق رفت که در نهایت چند روز پیش خبر پیدا شدن پیکر پاک پدرم را بعد از 36 سال به ما دادند.
فرزند این شهید گرانقدر ادامه داد: پدرم عاشق امام خمینی(ره) و انقلاب ایشان بود و بخاطر خاک وطن و آرمانش به مقام شهادت نائل آمد و بسیار خوشحال هستم که قرار است فردا در شب رحلت امام خمینی(ره) خاکسپاری شود، چراکه او سرانجام به آرزویش رسید.
من تنها به دلاوری و ایثار این شهید و مابقی شهدا می اندیشم که چقدر شجاعت و مردانگی می خواهد که از زندگی، خانواده، همسر و فرزندانت بگذری و راه عشق و شهادت را برای رسیدن به معبود انتخاب کنید.
به گفته مسئول شهدای گمنام بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان ایلام، پیکر پاک و مطهر شهید ابراهیم محمدیان پس از 36 سال، اردیبهشت ماه امسال توسط نیروهای تفحص برون مرزی جمهوری اسلامی ایران تفحص و به مرکز معراج شهدای تهران منتقل شد.
مصطفی حسنی تاکید کرد: مراسم وداع با این شهید گرانقدر امشب ساعت 21 در مسجد حضرت زینب (س) شهر ایلام با مشارکت دستگاه های مختلف و حضور اقشار مختلف مردم برگزار می شود.
وی تاکید کرد: مراسم تشییع و خاکسپاری پیکر مطهر شهید ابراهیم محمدیان نیز قرار است صبح فردا پنجشنبه 13خردادماه در شهرستان قصرشیرین زادگاه این شهید والامقام برگزار شود.
استان ایلام در دوران هشت سال دفاع مقدس نزدیک به سه هزار شهید، 11 هزار جانباز و 332 آزاده تقدیم اسلام کرده است.