سلام مربی ! حرف دارم با شما…
رضا رستمی – سردبیر جامک
جناب شاکرمی عزیز؛ دقیقا یادم هست یک شب هر سه گروهان را به میدان وسط پادگان فراخواندی و از راه گم کردن احتمالی در شب تاریک و در خاک دشمن برای سربازان سخن گفتی، و اینکه چگونه راه را پیدا کرده و سمت خاک کشور خود برگردیم، با یک اسلحه کلاشینکف و با تیرهای رسام دقیقا ستاره های معروف به ملاقه ای را مشخص کردی و توضیح دادی که چگونه با نگاه کردن به آسمان به سادگی می توان راه بازگشت به خاک خود را تشخیص داد.
و هنوز هم با گذشت بیش از ۳۳ سال از آن روزها من هرشب ستاره ملاقه ای را در آسمان شب نگاه می کنم و از خدا می خواهم که راه را گم نکنم، آن شب چند بار این کار را تکرار کردی تا همه با دقت یاد بگیرند حتی سر در کنار سر چند سرباز قرار دادی تا با انگشت نشان بدهند که خوب آموخته اند.
و امروز خیلی ها راه را گم کرده اند، خواسته یا ناخواسته وارد خاک و زمین دشمن این آب و خاک شده اند، فرقی هم نمی کنند اسم و رسم و لقب و جایگاهشان چه باشد، چه جوان خام و کم تجربه ای که هنوز هم نیازمند راهنمایی و ارشاد و کسب تجربه است، چه بزرگسالی که ملقب و ملبس به نام و لباس ائمه و پیامبران است و تریلی هم عناوین و القابش را نمی تواند بکشد، چه مدیر و وکیل و وزیری که با گفتار و کردار خود فقط بذر ناامیدی در همه جا می پاشد .
جناب مربی؛ تا کنون من و شما فکر کرده ایم چه علت و عللی باعث شده تا به زعم ما یک جوان همه الگوهای سیاسی و دینی وطنی را رها کرده و به دامان دشمن خارجی می رود؟ از خودمان پرسیده ایم این دشمن از کجا آمده است که اینگونه قدرت تهییج و ساماندهی جوانان ما را پیدا کرده است؟ اصلا می دانیم این دشمن خارجی است یا داخلی؟ چگونه توانسته به این سادگی و در بیخ گوش همه ما ایمان و اعتماد و اعتقاد آنان را به سرقت ببرد؟ چاره ای تا کنون اندیشیده ایم آیا؟
آیا امروز هم کسی هست که با تیرهای رسام، ستاره ملاقه ای بازار مکاره سیاست و اقتصاد و فرهنگ را به آنانی که فکر می کنیم گمراه شده و ارزشهای ما را به بازی می گیرند نشان بدهد و بگوید که چگونه از زمین دشمن به سلامت بازگردند؟ آیا کسانی که چنین رسالتی را برای خود قائلند با همان مهربانی که شما در ۳۳ سال قبل داشتید حاضرند سر در کنار گوش آنان قرار بدهند و بخواهند که راه نجات و بازگشت را برای مربی نشان دهند تا او هم خیالش راحت شود ؟
جناب مربی عزیز؛ دیالوگ معروف فیلم سینمایی مارمولک می گفت به تعداد آدمهای روی زمین راه برای رسیدن به خدا وجود دارد، می توان از این جمله ماندگار وام گرفت و گفت: به اندازه آدمهای روی زمین راه برای بازگشت از مسیر اشتباه وجود دارد، حال آنکه راه گم کرده چه جوان کم تجربه اما با سواد و تحلیل امروزی باشد! چه منِ عمر از نیم قرن گذشته و محافظه کار باشم! چه فرمانده ای خوش قد و قامت و صاحب تحلیل ! و یا یک …. آیا می شود و می توان برای همه آنها با یک نسخه ثابت در پی درمان رفت؟ حتما پاسخ جنابتان هم به این پرسش منفی است.
چاره چیست اکنون ؟ من حتما با نگاه و تحلیل خودم نگران تمامیت ارضی کشورم هستم، شما با تحلیل و داده هایی که در اختیار دارید شاید همین نگرانی را داشته باشید، جوانی که مسلح به علم روز است و از زاویه دید خود همه چیز را تحلیل می کند نیز حتما دغدغه ای مشابه من و شما دارد؟ آنچه مسجل است اینکه اشتراکات همه ما در این حوزه زیاد است، اگر ستاره ملاقه ای و مسیر قرار گرفتن آن را درست تشخیص داده باشیم، بکوشیم تا این را بفهمیم، تلاش کنیم زبان مشترک بیاموزیم برای بیان منطقی و به دور از تحکم، یاد بگیریم گشودن روزنه هایی برای همگرایی در عین تکثر را .
جناب مربی؛ قوانین جهان هستی قاعده خاص خود را دارند اگر در مسیرشان حرکت نکنیم حتما ضرب سُمبه پر زورشان ما را ناچار به پذیرش اجباری چیزهایی خواهد کرد که فکرشان هم آزارمان خواهد داد. پس لاجرم با هم چاره ای بیندیشیم که به خیر و صلاح عمومی باشد تا مُلک و ملت با هم از آن منتفع گردند . چنین بادا