کدخبر : 10378
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸ - ۲۳:۰۹
فاقددیدگاه

دلتنگیِ مادر و میهن

مادر؛ امانم، پناهم، الههٔ محبتم، قوت قلبم، دعای مستجابم، سایه سار بی ملالم، آغوش گرم بی منت درد و دغدغه هایم، قرارِ ناشکیبایی هایم و … که حضورش برایم بهشت نعیم و غیبتش آتش جحیم بود

✍️ عبدالصاحب ناصری ـ ایلام

… خوب یا بد، درست یا غلط، پسند یا ناپسند، از کودکی تاکنون که ۵ دهه از عمرم سپری شده و آفتاب عمرم سالیانی است از نیمه گذشته و به مغرب جغرافیای زندگی ام متمایل گشته ، دو ویژگی، دو حالت یا دو دلتنگی را همواره بر دوش تعلقات خویش حمل نموده و برزمین ننهاده ام. گوئیا این دو وصف ” قل های همزاد ” من اند:
دلتنگی مادر، دلتنگی میهن !

کودک که بودم، از زادگاهم “دو ئاو” مهران (فیروز آباد) به روستای “مه ل خه تای”(بهین و بهروزان) تغیبر محل سکونت دادیم. به رغم خرد سالی ام – ۳ الی ۴ سال – کأنّه قلب مرا در زادگاهم دفن کرده بودند!
بعدها که بزرگ تر و آوارهٔ جنگ شدم – ۱۱ ساله – و به ایلام آمدیم، دلم در مهران جا ماند!
در جنگِ شهر ها از ایلام برای مدت چند ماهی آوارهٔ زنجان شدیم، آنگاه با تمام وجود دلتنگ ایلام شدم.
در زمان سقوط صدام فرصتی دست داد تا راهی کشور عراق شوم و به زیارت عتبات عالیات مشرف گردم، توقف درمشاهد مطهر ائمهٔ طاهرین -ع – حس و حالی غیرقابل توصیف از آرامش و نشاط درونی به من می بخشید، خیالِ لطیفِ پرواز در آسمان ها، تصورِ طَرَب انگیز توقف زمان و حالت خلسهٔ رهایی از همهٔ رنج ها!
اما در جغرافیای خارج از آن بقاع نورانی، دلم برای وجب به وجب خاک وطنم ایران می گرفت، لذا در برگشت از آن سفر معنوی، وقتی قدم در خاک وطن نهادم صورت بر خاکش گذاشته و بر آن بوسه ها نشاندم. واقعاً تا آن زمان چنین عشقی به وطن بر من پنهان و در پرده بود! – وطنی که بسیاری از جغرافیایش نرفته و ندیده ام.-
و اما مادر؛ امانم، پناهم، الههٔ محبتم، قوت قلبم، دعای مستجابم، سایه سار بی ملالم، آغوش گرم بی منت درد و دغدغه هایم، قرارِ ناشکیبایی هایم و … که حضورش برایم بهشت نعیم و غیبتش آتش جحیم بود و ثانیه های دوری از او مزهٔ مرگ در کامم می نشاند، وقتی در شهریور ۸۲ به دیدار معبود شتافت و در عمل به وصیتش در وادی السلام و در مجاورت و ضیافت مولی الکونین – ع -مقیم سرای ابدی شد.
من در حالیکه ۳۵ ساله بودم، در آن غروب غمبار، بخشی از قلب کودکانه ام را نزد او جا گذاشتم.
امروز در عصر جمعه هیجدهمین روز از بهمن ۹۸، دلم توأمان تنگٍ مادری است که دامانش سجادهٔ اجابت دعاها و خواسته هایم بود و میهنی که تتدر توفندهٔ ناملایمات بر آن می تازد و من چون قاصدکی اسیر این توفانِ دلتنگی !
پروردگارا، مادران در گذشته را بر خوان رحمتت میهمان فرما و دروازه های لطف و برکتت را از آسمان و زمین بر میهنم بگشای!
« آمیــن یا الـه العالمیــن»

Print Friendly, PDF & Email
امتیاز:
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.