کدخبر : 10023
سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۸ - ۱۴:۵۴
فاقددیدگاه

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید !

خانمی مجهول الهویه، ۱۵ سال پیش در ییلاق و قشلاق عشایر از کوچ جا مانده، نه سخن می گوید، نه می شنود و نه می بیند!

پایگاه خبری جامک: عبدالصاحب ناصری
بهزیستی، نامش را کیمیا گذاشته و فامیلی مرادی برایش برگزیده!
خانم کیمیا مرادی سال ها در یکی از مراکز سالمندان نگهداری می شود.
او پس از عمری ۹۵ ساله و بدور از اهالی ایل و در غربتِ سرای سالمندان، جان بی قرار از ناملایمات زندگی اش، به قرار جاودانه می رسد.
بانوی غریب گرچه در کوچ ایل، دیده ای نداشته تا به نظارهٔ زییایی ها بنشیند و گوشی نداشته تا با آن به استماع آوای دل انگیز طیور دشت ها و دره ها و کوهها بپردازد و زبانی برای روایتگری داستان زندگی اش نداشته، اما او ریه هایش را مستمراً از هوای مطبوع بهاری سفر ایل پر کرده و شامه اش از عطر هزاران گل و گیاه خودْ رویِ مسیر کوچ، سرشار شده و با پوست و گوشت و استخوان وجودش خوشی و ناخوشی های این “رحلت شتاء و صیف” را تجربه نموده است.

خدا می داند دل به سکون رسیدهٔ آن غریب مهجور، مملو از چه ناگفته هایی است. هر چه باشد می توان به درستی درک کرد که بارهای بار، دل و جان آن جامانده از ایل برای شکوه کوهساران و هوای دلنشین دشت ها و استشمام بوی ‌در هم آمیختهٔ خاک و سبزه و گَّلّه و نان ساجی و سیاه چادر باران خورده، تنگ شده و به تندی گام های آهوان گریزپا تپیده است!
کاش می شد درک کرد که خدا در ذهن و ضمیر او چگونه توصیف می شود!
امروز دوشنبه ۱۳۹۸/۹/۱۸، وقتی در آغاز روز در فضای مجازی خبر درگذشت خانمی مجهول الهویه را که در سردخانهٔ بهشت رضای ایلام نگهداری می شود، مطالعه کردم، در اولین فرصت با جناب شهردار تماس گرفتم و آمادگی خود و همکاران ارجمندم را جهت انجام امور شرعی آن غریب رحیل جامانده از کوچِ به خدا پیوسته، اعلام نمودم.
ساعت۲۰ :۱۱ در بهشت رضا -ع- در معیت همکاران عزیزم حضور یافتم، شهردار ایلام به همراه جمعی از همکاران محترمشان از خانم ها و آقایان نیز آمدند. نماز میت را برادر عالم عامل و متقی و فرزانه؛ جناب دکتر صلاح الدبن غلامی در حال و هوایی آکنده از معنویت و به گونه ای اقامه نمود کأنه بر محبوب ترین اقارب و اعاظم یک ایل نماز می گزارد!
بانوی کوچ بر دوش جمعی از اهالی خیر تشییع و به سرای جاودانگی سپرده شد.
خدا را سپاس گفتم که توفیق حضور در خالصانه ترین مراسمی را عنایت فرمود که قاری تلقین او چنین آغاز کرد: ” إسمعی، إفهمی یا أمه الله بنت آدم ” ‌و در این تلقین، میت را نه خود نامی بود و نه نامی از پدر!
گویا خداوند در جبران سالیان غربت خانم کبمیا، مدیر اول امور شهری و همکارانش و جمعی از صلحا را به اعزاز و اکرام آن محنت دیدهٔ سالیان دور مأمور کرده بود!
خانم جاماندهٔ از کوچ قبیله و عشیره که پا در رکاب سفر ابدی دیدار حق نهاده بود، امروز با زبان حالش به ما می گفت از کوچ انسانیت جا نمانیم :
“جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها”
امشب، صلاح صالح به همراه جمعی از اهالی معرفت بر مزار آن غریب بی کس حضور یافته و نماز لیله الدفن گزارده بودند. برای آن جان آرام گرفته در جوار رحمت حق، رضوان رب رحیم مسئلت می نماییم.

Print Friendly, PDF & Email
امتیاز:
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.