آيا مرض “بي تفاوتي اجتماعي” به كوچه هاي ما هم مي رسد؟
جامك: مهدي كاكاخاني / شش سال پيش يعني ششم آبان سال 1389 در میدان کاج تهران در روز روشن و مقابل ديده گان همه، درگيري خشن و خونیني به وقوع پيوست و مردی با چاقو مرد دیگری را سلاخی نمود اما مردم،...
جامك: مهدي كاكاخاني /
شش سال پيش يعني ششم آبان سال 1389 در میدان کاج تهران در روز روشن و مقابل ديده گان همه، درگيري خشن و خونیني به وقوع پيوست و مردی با چاقو مرد دیگری را سلاخی نمود اما مردم، بیتفاوت، خونسرد و بدون هيچگونه احساس مسووليتي فقط نگاه کردند و فیلم گرفتند.
آن زمان كه اين حادثه رخ داد، بحث ها و نقدهاي زيادي در سطح رسانه ها و افكار عمومي تحت عنوان رواج “بي تفاوتي اجتماعي” مطرح شد. شايد همان زمان خيلي از كساني كه در خارج از جغرافياي پايتخت زندگي مي كردند و اين گونه اخبار و حوادث را از طريق رسانه ها دريافت مي كردند، چنين مي پنداشتند كه اين گونه رفتارها و رواج اين بي تفاوتي ها فقط متخص ساكنين تهران و كلان شهرها است و در شهرهاي كوچك با بافت مسنجم اجتماعي و حاكم بودن روابط قومي و قبيله اي، مردم براي همديگر از وجود خويش مايه مي گذارند و حتي سوابق نشان مي دهد كه افرادي براي نجات جان ديگري، جان خويش را فدا كرده است.
اما با انتشار فيلم و تصاوير حادثه رخ داده براي دختر دانشجوي مظلوم ايلامي در جريان سيل شهر خرم آباد و بي تفاوتي قابل توجه مردم آن حوالي، همه اين پندارها و تصورات نقش بر آب شد.
بدون شك همه كساني كه صحنه هاي حزن انگيز و ناراحت كننده سقوط مرگبار اين دختر به كانال آب را در قاب گوشي هاي تلفن همراه خود مشاهده كرده اند، حال و روز خوبي ندارند و با تمام وجود خود را با صاحبان اين مصيبت شريك دانسته و احساس ناراحتي و غم بر آنها سايه افكنده است.
آنچه نگران كننده تر است و تحمل اين ضايعه را دردناك تر نموده اين است كه؛ دايره بي تفاوتي هاي اجتماعي از حوزه جغرافياي پايتخت و شهرهاي بزرگ به بيخ گوش ماها هم رسيد. نگرانيم بدان خاطر كه لذت عكسبرداري و فيلمبرداري از صحنه هاي حادث شده براي يك فرد، به مراتب گواراتر از رهانيدن او از مرگ شده است؟!
بسيار ناراحتيم بدان خاطر كه انسان هاي اطرافمان براي مشهور شدن به عنوان اولين ثبت كننده يك حادثة بكر، حاضرند انسانيت را قرباني كنند و كلام آخر اين كه هر روز كه مي گذرد، متفاوت تر مي شويم و حالمان ناخوش تر مي شود.